تبليغاتX
Roshana



Roshana

تو،ای نغمه پرداز گشوده بال آسمان تنهایی من، خبر نداری که من چشم بدنبال تو دارم



نویسنده : روشنـــــــا ; ساعت 7:39 بعد از ظهر روز سه شنبه سی ام مهر 1387

داستان،داستان تکراری مردان کم جنبه ایست که شب تو دهشون خوابیدن،صبح پاشدن دیدن توی پایتخت به پست دولتی رسیدن!آقا تا دیروز هرجا میرفت بجای امضا انگشت میزد،حالا هم خودش هم چهارتا دیگه مثل خودش دور هم جمع شدنو هم دیگرو دکتر مهندس خطاب میکنن!حالا اینی که گفتم میتونه وزیر شده باشه،میتونه وکیل(منظورم نماینده مجلسه)!که وزیره که بنده خدا هوییتشم سازمان ثبت احوال تایید نکرده و پرونده ای توی بایگانی ثبت احوال شیراز ازش نیست(اینو مسعود شصتچی گفته) واصلآ اشتباهی بوده!!!اما آمار چندتا از وکیلای مجلس که حامی سرسخت قانون حمایت(!)از خانوادن رو طی ایمیلی که بدستم رسید براتون گذاشتم!

نماينده چند زنه شماره يك: حميدرضا حاجي بابائي 

حميدرضا حاجي بابائي نماينده همدان است. او به عنوان عضو هيات رئيسه و كارپرداز اداري مجلس نقش پر رنگي در مجلس ايفا مي‌كند. حاجي بابائي از مجلس پنجم تا امروز به طور مستمر نماينده همدانيها بوده، او پيش از آنكه نماينده شود مدتها دبير ديني و قرآن و مدتي هم در دهه 70 مديركل اموزش و پرورش اين شهر بود. جالب اينجا است كه او در دوران نمايندگي ناگهان به لقب "آقاي دكتر" مفتخر شده و در انتخابات اخير خود را داراي دكتراي علوم قرآني و حديث و عضو هيات علمي دانشگاه معرفي كرده است. احتمالا يكي از نشانه‌هاي دو تا شدن تنبان براي مقامات جمهوري اسلامي اضافه شدن همين عنوان "آقاي دكتر" پيش از اسمشان است. 

حاجي بابائي اصالتا اهل شهر كوچكي نزديك همدان به نام مريانج است. او در سالهاي جواني با زني از همشهريان خود ازدواج كرده كه هم اكنون در شهر همدان ساكن است. اما پس از حضور در مجلس و طي كردن پلكانهاي ترقي ديگر آن زن روستائي در شان "آقاي دكتر" نبوده و به همين دليل دختر جواني را به عقد خود درآورده كه اكنون در خانه‌اي در تهران ساكن است. احتمالا حاجي بابائي براي رعايت عدالت ميان زنان خود ناچار است در طول هفته مسير تهران و همدان را مدام طي كند. 

  

 

نماينده چند زنه شماره دو: محمد كريم عابدي 

محمد كريم عابدي نماينده فردوس، طبس و سرايان در مجلس هشتم سه زن عقدي دائم دارد. اين جناب كه متولد سال 1328 در روستاي پيرحاجات فردوس است سوابق جالبي دارد: اخذ مهندسي پرواز(FE)،هوانوردي و تربيت استاد(MOI)و اخذ مدرك مديريت اطلاعات و راهبردي (استراتژيك و ژئوپولتيك) با رتبه ‌عالي از دانشگاه‌هاي معتبر داخل و خارج كشور، عضو هيئت‌عالي بررسي تهاجم‌آمريكا به‌ طبس، سرپرست طرح بازسازي شهر زلزله زده طبس، رياست هيئت‌سواركاري استان‌كرمان، مشاور عالي‌و بازرس ويژه وزارت‌دفاع، ديپلمات‌عالي رتبه‌ايران در كشور چين، قائم‌مقام شركت‌پشتيباني نوسازي هليكوپترهاي‌ايران، عضو شوراي مركزي جانبازان، رئيس هيئت‌مديره چندين شركت و مؤسسه توليدي‌صنعتي و مدير چندين‌پروژه (كنترل كيفيت و فرهنگ سازماني) و اصلاح ساختارهاي سازماني و … 

چنين شخصيت منحصر به فردي كه اين همه توانائيها و قابليتهاي متنوع دارد طبعا نمي تواند تنها با يك زن ارضا شود(مگر نگاه آقايان به زن چيزي جز خدمتكار و وسيله ارضاي شهوت است؟) او در يكي از سخنرانيهاي دوران تبليغات انتخاباتي خود گفته بود از آنجا كه توانسته بين سه زن خود به عدالت عمل كند مي تواند نمايندگي سه شهر فردوس و طبس و سرايان را هم به عدالت انجام دهد. 

  

  

نماينده چند زنه (واقعا چند زن؟) شماره سه: سلمان خدادادي 

حاج سلمان خدادادي كه از مجلس هفتم به بعد ناگهان تبديل به دكتر خدادادي شد از سال 75 تا كنون به طور مستمر نماينده بناب و ملكان در مجلس شوراي اسلامي بوده است. او كه متولد 1341 است در دهه 60 فرمانده سپاه ملكان بود در زمان وزارت اطلاعات فلاحيان به عنوان معاون مديركل و مديركل اطلاعات در استانهاي آذربايجان شرقي و اردبيل منصوب شد و در انتخابات مجلس پنجم از حوزه بناب و ملكان وارد مجلس شد. 

‏پرونده خدادادي به مراتب سياه تر از نمايندگان چند زنه است. او در روز اول خرداد ۸۷ همزمان با پايان عمر مجلس هفتم از سوي دادگاهي در تهران احضار و پس از بازپرسي به اتهام ‏فساد اخلاقي و ارتباط نامشروع بازداشت شد. قرار بازداشت او پس از مواجهه حضوري با دو زن كه از او شكايت كرده بودند ‏صادر شد. اما در 7 خرداد با وثيقه 150 ميليوني آزاد و بلافاصله در مجلس حاضر شد و سوگند نمايندگي خورد. 

اما موضوع شكايتها چيست؟ حاج سلمان دو شاكي دارد. شاكي اول خانمي است كه در دفتر او مشغول به كار بوده. گويا در يكي از روزهاي ماه رمضان نماينده اصولگراي مجلس با منشي خود تماس گرفته و از او مي خواهد با توجه به اينكه براي افطار مهمان دارد براي كمك به او تا پس از افطار در دفتر بماند. زمان افطار مي شود و خبري از مهمان نمي شود. ناگهان زن تنها، حاج سلمان را با لباس زير در مقابل خود مي بيند و قبل از آنكه بتواند فرار كند خدادادي به او تجاوز كرده و پس از تهديد و ترساندن رهايش مي كند. زن بينوا تصميم به شكايت مي گيرد. 

شاكي ديگر دختر ۲۲ ساله اي است كه مدتي پيش براي ملاقات با نماينده تبريز در محل ملاقاتهاي عمومي مجلس حاضر مي شود. اما به دليل آنكه هيچ كدام از نمايندگان تبريز در آن موقع در مجلس نبوده اند دختر جوان به خدادادي كه نماينده يكي از شهرهاي آذربايجان شرقي است مراجعه كرده و نامه خود را به او مي دهد تا به دست يكي از نمايندگان تبريز رسانده شود. خدادادي كه در دفتر خود تنها بوده پس از چند شوخي زننده و اشاره به زيبائي دختر شروع به ناز و نوازش او مي كند. دختر جوان كه جا خورده ناگهان خود را در آغوش حاج سلمان مي بيند و در حاليكه به شدت عصبي و پريشان شده از اتاق او فرار مي كند. تصادفا دختر ۲۲ ساله در سرسراي مجلس با سر و رويي پريشان با فاطمه رهبر نماينده تهران در مجلس هفتم روبرو شده و ماجرا را براي او شرح مي دهد و با نظر او به حراست مجلس مراجعه كرده و موضوع را مطرح مي كند. اين دختر جوان هم اكنون هم با حمايت جدي فاطمه رهبر پيگير پرونده است. 

اعتبارنامه خدادادي با مخالفت فاطمه آليا به كميسيون تحقيق ارسال اما نهايتا با تاييد نمايندگان تصويب شد. به نظر مي رسد او با استفاده از ظرفيتهاي قانوني پيش بيني شده در لايحه حمايت خانواده از اين پس با مشكلات كمتري براي ارضاي خود روبرو خواهد شد. 

  

  

نماينده چند زنه شماره چهار: حاجي محمد موحد 

برخي دوستان اطلاعاتي در مورد حاجي محمد موحد نماينده بهبهان در مجلس هشتم داده بودند. او كه در دوره‌هاي چهارم تا هفتم (يعني 16 سال) از كهكيليويه نماينده مجلس بوده در دوره هشتم از بهبهان كانديدا شد و توانست به مجلس هشتم هم راه پيدا كند. انتخاب او در بهبهان با حرف و حديث فراوان همراه بود تا جائي كه اعلام پيروزي او منجر به درگيري و دخالت نيروي انتظامي شد. اعتبارنامه او هم بر اساس گزارشهائي كه بازرسي شوراي نگهبان به مجلس داده بود ابتدا با مشكل روبرو شد اما پس از پادرمياني برخي مقامات تائيد شد. 

پيگيريهاي من اين اطلاعات را تائيد كرد. حضرت حجت الاسلام حاجي سيد محمد موحد دست كم دو زن دارد. اين آخوند 56 ساله هيچ گونه تحصيلت حوزوي يا غير حوزوي معتبري نداشته و در دهه اول انقلاب دادستان خوزستان، فارس و چهارمحال بختياري بوده و از سال 69 وارد مجلس شده است. جالب اينجا است از هر كسي در مورد حاجي موحد سوال كردم اولين جمله‌اي كه گفت منبري و بي‌سواد بودن حاج آقا بود.در مورد حاجي محمد موحد اطلاعات دقيق‌تري به دستم رسيده. حاجي آقا از زن اولش خانم ح.ر سه پسر و دو دختر دارد. زن دوم او خانم ص.ب متولد 1361 است يعني سي سال كوچكتر از آقا و هنگام ازدواج فقط بيست سال داشته و دو پسر براي حاجي محمد آورده است. 

  

  

نماينده چند زنه شماره پنج: عباسعلي نورا 

عباسعلي نورا نماينده  مردم زابل در مجالس پنجم و هشتم بوده است. او در برج يوسف ميانكنگي در سال ۱۳۳۲ متولد شده و ديپلم خود را در زابل و ليسانس رياضي را از دانشگاه اصفهان گرفته است. دكتراي او هم مانند بقيه مقامات با بورسيه دولتي از دانشگاههاي انگلستان بوده و اكنون عضو هيات علمي دانشگاه ازاد است. البته در دوران پس از نمايندگي مجلس پنجم همواره از مديران دانشگاه آزاد بوده است. او در دوران جنگ عضو سپاه بوده و مدتي هم در عملياتهاي برون مرزي در پاكستان فعاليت داشته است. عباسعلي نورا دو همسر دارد كه همسر اول دختر حاج حسين دهمرده يكي از بزرگان منطقه زابل است. در حاليكه همسر اول ده سال كوچكتر از دكتر نورا است اما زن دوم كه اخيرا به عقد او درآمده دختري بيست و چند ساله و احتمالا از دانشجويان او است.

 

در پایان از شما خواهشمندم ضمن اظهارنظر در بارۀ این پست ؛مراتب احترام را نسبت به وکلای مجلس رعایت نموده و بنده رو از عنایات خود نسبت به آنها در نظرات(که غربیها به غلط میگن کامنت) بی بهره بگذارید!
 





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : روشنـــــــا ; ساعت 9:25 قبل از ظهر روز دوشنبه بیست و دوم مهر 1387

"حكم باورنكردني مذهبي، تهران را به پايتخت تغيير جنسيت در جهان مبدل كرده است. عليرغم اينكه مجازات همجنس گرايي در تهران مرگ است، اما «كارولين منگز» با افراد شجاعي روبرو مي شود كه در اين شهر به شدت محافظه كار، تغيير جنسيت داده اند."اینو ایندیپندنت گزارش داده!

بيش از ۱۵ سال از رحلت آيت الله خميني مي گذرد و ايران اكنون بزرگترين جمعيت دوجنسيتي ها را در جهان داراست. اين در حالي است كه فتواي آيت الله خميني نيز به اسطوره اي مبدل گشته است.مهناز جواهري، ۴۲ ساله و مادر آتناي ۲۰ ساله كه به گفته او«نياز داشت از قالب مردانه خود رها شود»، مي گويد: «يك دانشجوي الهيات به من گفت كه آيت الله خميني زماني اين فتوا را صادر كرد كه زوجي به او مراجعه كردند و مدعي شدند كه ديگر هيچگونه لذت جنسي از يكديگر نمي برند. او به آنها توصيه كرد كه تغيير جنسيت بدهند و مجدداً با يكديگر ازدواج كنند.» مهناز كه مسلماني متدين است مي گويد كه اگر سه روحاني كه با آنها مشورت كرده بود اجازه اين كار را نمي دادند، «هيچگاه به پسرش هادي اجازه نمي داد آتنا بشود،»حتي اگر به قيمت خودكشي او تمام مي شد. هر سه روحاني عاليقدر گفتند كه او بايد هر چه زودتر عمل كند.»


اما دولت آيت الله خميني كه دوجنسيتي ها را با جماعت همجنس گراي ايران يكي مي دانست، به كرات به آنها حمله ور مي شد و آنها را دستگير مي كرد. ميلاد كه در گذشته محبوبه نام داشت، از مرد بودن خود بسيار احساس رضايت مي كند. او مي گويد:«قبل از صدور اين فتوي توسط آيت الله خميني، فساد بسيار بالا بود. صدها همجنس باز مرد و زن،درست در قلب تهران، در پارك لاله گرد يكديگر جمع مي شدند. اما امام با آزاد كردن تغيير جنسيت، خوب و بد را از هم جدا كرد.» تنها نشانه هايي كه از زندگي گذشته ميلاد باقي مانده است، سوراخ هاي گوش او و عكس هاي سياه و سفيد خانوادگي است. در يكي از اين عكس ها محبوبه سه ساله به خاطر موهاي بافته شده اش گريه مي كند.ميلاد مي گويد:«من همه محدوديت هايي را كه زنان ايران با آن روبرو هستند، داشتم. اجازه نداشتم بيرون بروم، چه برسد به اينكه در مورد مشكلاتم با يك دكتر مشورت كنم، و البته مجبور بودم پيش ديگران چادر سر كنم. لباس هاي پسرانه را در كيف مدرسه ام قايم مي كردم تا بعد از مدرسه در خيابان با بچه ها بازي كنم.»

ميلاد گذشته خود را به اسثتناي يك يا دو مورد مملو از خاطرات بد مي داند. او مي گويد: «من در ميان دختران كلاسمان خيلي محبوبيت داشتم. آنها خانواده هاي سخت گيري داشتند، بنابراين بودن من براي آنها فرصتي بود تا بدون اينكه قصدي در كار باشد، دوست پسر داشته باشند.»امين، ۲۸ ساله و بهترين دوست ميلاد در مدرسه، كه او هم تغيير جنسيت
داده است، مي گويد:«بله، آنها مي دانستند كه ما نمي توانستيم با ارزش ترين چيز آنها يعني بكارتشان را از آنها بگيريم، بنابراين خيلي راحت بودند. هيچكس ما را مسخره نمي كرد. در ايران، وقتي يك مرد مثل يك زن رفتار مي كند، به ديده تحقير به او نگاه مي كنند. اما وقتي يك دختر مثل يك مرد لباس مي پوشد و رفتار مي كند، به خاطر شخصيت قوي اش، به او احترام مي گذارند.»محبوبه نه ساله بود كه يك بار پدرش كه يك راننده كاميون بود، او را در حالي كه يكي از دوستان دخترش را در آغوش گرفته بود، ديد. او چيزي نگفت اما مطمئن بود كه دخترش داشت به يك همجنس باز تبديل مي شد. در سال ۱۹۸۶ والدين محبوبه براي اينكه حس زنانگي اش را «بيدار كنند»، او را به زور به پسرخاله ۳۰ ساله اش شوهر دادند. او در آن زمان فقط ۱۲ سال داشت، اما در شب عروسي، يك دكتر داخلي تأييد كرد كه او با داشتن سينه و تجربه قاعدگي يك «زن كامل» به حساب مي آيد. محبوبه پس از تجربه رابطه جنسي آن شب پا به فرار گذاشت.
او مي گويد: «پس از اينكه پليس من را تحويل پدرم داد، به او گفتم كه اگر طلاق مرا نگيرد، دست به خودكشي مي زنم و او هم موافقت كرد.» چند سال بعد، در دانشگاه، محبوبه كتابي را در مورد دوجنسيتي ها يافت. اما از آنجا كه روحانيون ايران خود را در همه ابعاد زندگي سالم صاحبنظر مي دانند، او ابتدا به آنها روي آورد: «ابتدا با يك دكتر داخلي ملاقات كردم و سپس به مدت يك سال و نيم، من را ميان متخصصان و روان پزشكان پاس دادند. صدها آزمايش و اسكن مغز دادم. و سرانجام به واسطه رأي يك روحاني اجازه عمل من داده شد.» در گواهي پزشكي كه ضميمه شده، آمده است: «انجام عمل، به خاطر اختلالات در هويت جنسي

بقیه در ادامۀ مطلب




دسته بندی :




نویسنده : روشنـــــــا ; ساعت 3:7 بعد از ظهر روز پنجشنبه هجدهم مهر 1387

این داستان مهرگان:
قبل از هر چیز از آریانا آریارمن عزیز تشکر میکنم که جشن ملی و باستانی را به من یادآوری کرد و مهرگان رو بهشون تبریک میگم!
حالا تو این آپ دوست دارم با مطالبی که بدست آوردم و از این به بعد هم بیشتر دنبالش میرم،هم نسلهای خودمو که با این مناسبتهای باستانی کمتر آشناییم(بهتر بگم اصلآ قهریم) رو آشنا کنم؛

از نظر نجومي ، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاييزي جشن گرفته مي‌شد . ( اعتدال پاييزي اول مهر صورت مي‌گيرد ) . و جشن برداشت محصولات كشاورزي است .
واژه مهر پيمان و دوستي معني مي‌دهد . در ايران باستان ، جشن مهرگان پس از نوروز داراي اهميت ويژه‌اي بود . دليل آن اين است كه هر دو آغاز فصل‌هاي سال را نويد مي‌دادند .
انگيزه‌اي كه به پيدايش جشن مهرگان در تاريخ ايران نسبت مي‌دهند پيروزي ايرانيان بر ضحاك ستمگر ، به رهبري كاوه آهنگر است كه او را در بند آوردند و فريدون را به عنوان رهبر خود برگزيدند  . اين جشن در روز 10 مهر ، روزي كه نام روز و ماه يكي بود جشن گرفته مي‌شد و مانند نوروز سه جنبه نجومي ( طبيعي ) ، تاريخي و
ديني داشت .

«جشن مهرگان» که در گذشته آن را «میتراکانا» یا «متراکانا»(Metrakana) می نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می شد،پس از نوروز بزرگ ترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه ی شش روز ادامه دارد.
روز آغاز جشن مهرگان، «مهرگان همگانی» یا «مهرگان عامه» و روز انجام، «مهرگان ویژه» یا «مهرگان خاصه» نام دارد.
همان طور که می دانیم در گاهشماری باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش می شد، تابستان (هَمَ) هفت ماهه و زمستان (زَیَنَ) پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان بزرگ و مهرگان جشن آغاز زمستان بزرگ بود و از این رو این دو جشن با هم برابری می کرده اند.


ابوریحان بیرونی می گوید :

«... گویند مهر، نام خورشید است و در چنین روزی پدیدار گشته، از این رو، نام مهرگان را به او نسبت داده اند. پادشاهان در این روز تاجی به شکل خورشید که در آن دایره ای مانند چرخ چسبیده بود بر سر می گذاشتند و می گویند که در این روز فریدون بر بیوراسپ (ضحاک ماردوش) دست یافت. چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون پایین آمدند، لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز، در سرای پادشاهان، مردی دلیر می گماشتند و بامدادان به آواز بلند ندا می داد، ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید.»

«کومون»(Cumont) خاورشناس و دانشمند بلژیکی در کتاب گرانبهای خود به نام «آیین میترا» چنین می گوید :

«.. بدون تردید، جشن مهرگان که در کشورهای روم باستان، روز پیدایش خورشید نامیده می شد و آن را «سل ناتالیس این وکتی»(Sol Natalis Invecti) یعنی «روز زایش خورشید شکست ناپذیر»می گفتند که به بیست و پنجم ماه دسامبر کشیده شد و شماری زیاد از عیسویان پیش از عیسی مسیح به آیین مهرپرستی گرویدند و پس از گسترش دین مسیح در اروپا، روز زایش مسیح قرار داده شد. چون عیسویان نمی خواستند این روز را جشن بگیرند به نام زاده شدن عیسی جشن گرفتند.»

در واقع باید گفت که کریسمس عیسویان بر پایه ی مهر روز ایرانیان باستان است.


سفره ی مهرگانی نیز همچون سفره ی هفت سین نوروز و دیگر سفره های جشن های ایرانی، هفت چینی از میوه ها و خوراکی هاست همراه با شاخه هایی از درختان «سرو»، «مورد» و «گز» و شربتی از عصاره ی «هوم»(هَئومَه)  که با شیر رقیق شده و نان مخصوص «لورگ» که روی پارچه ای ارغوانی گرد ِیک آتش دان چیده می شوند.

هفت میوه همچون سیب، انار، ترنج، سنجد، بی (به)، انگور سفید، انجیر، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرمالو و ...
آجیل ویژه ای از هفت خشکبار از جمله مغز گردو، پسته، مغز فندق، بادام، تخمه، توت خشک، انجیر خشک، نخودچی و ...
آش هفت غله از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن.
کاسه ای پر از آب و گلاب و سکه و برگ آویشن همراه با گل های بنفشه و نازبو (ریحان)، آیینه، سرمه دان، شیرینی و بوی های خوش همچون اسفند و عود و کُندر.



خلاصه؛با دیدن و خووندن این مطالب دلم نیومد دوستای هم نسلمو بی نصیب بذارم!
من که به ایرانی بودنم خیلی مینازم،شما چطور؟!
راستی مطالب به نقل از دو سایت بود که لینکش تو وبلاگ آبادانی اندیشه است،اگر خواستین میتونین سر بزنین!
مهرگان بر همۀ دوستان ایران زمین خجسته باد!







دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : روشنـــــــا ; ساعت 2:47 بعد از ظهر روز یکشنبه چهاردهم مهر 1387

یک مناسبت جدید رو به تقویمتون اضافه کنین؛روز ازدواج!

مديركل دفتر فرهنگي سازمان ملي جوانان كشور گفت: اول ذيحجه سالروز ازدواج حضرت علي (ع) و فاطمه زهرا (س) به عنوان روز ازدواج نامگذاري شد.

حالا دیگه روز ازدواجم بستگی داره به اینکه ماه رو کی ببینن،اصلآ نبینن یا آخرش یوم شک اعلام کنن!
خیلی هول نشین،قبل از تصمیم برای ازدواج اول پست لایحۀ حمایت از خانواده رو بخونین ببینین میتونین از خانواده حمایت(!)کنین یا نه،بعد اقدام کنین!




مديركل دفتر فرهنگي سازمان ملي جوانان كشور با اشاره به اينكه پايداري يك زندگي به مولفه‌هاي آسان، آگاهانه و به موقع بودن ازدواج بستگي دارد، گفت: همزمان با تحولات صنعتي كشور، برخي از آداب، رسوم و سنت‌ها در جامعه دستخوش تحول و تغيير شده‌اند، اما هنر آنست كه اين سنت‌هاي موثر در زندگي دنيوي و اخروي حفظ شوند.

و نکتۀ جالب این اظهارنظر؛وي افزود:گروه‌هاي هدف اين سازمان در زمينه ازدواج، جوانان، قانونگذاران و مسئولان كشوري است تا بتوان در چنين اموري برنامه‌ريزي‌هاي اصلاحي(منظور همان لایحۀ کذاییه)صورت گيرد.مادر حال مذاكره با نمايندگان مجلس روي چند بند از قانون تسهيل امور ازدواج كه هنوز اجرايي نشده، هستيم تا بتوانيم اين بندها را به واقعيت جامعه نزديك‌تر كرده و به اجرا درآوريم.

وي تصريح كرد: اين قانون بر اصول مهم در ازدواج و تحكيم خانواده پافشاري مي‌كند.



دیگه نمیدونم چی بگم!!!میخواستم نقد این خبر رو بنویسم اما هرچی بیشتر روی گفته های به قول خودشون سازمان ملی جوانان دقیق شدم بیشتر به این رسیدم که این سازمان نه ملی نه جوان،فقط به نام جووناسو به کام یه عده غیر جوون که حتی از گوشه ای از مشکلات ما جوونا هم خبر ندارن! پس اظهاراتشون(!)کارشناسی نیست،پس نباید نقدش کرد.باید گوش داد و سپس سری تکان داد و با لبخندی تلخ پرسید:من اگر نخوام شما به فکرم باشی باید کیو ببینم؟!



دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : روشنـــــــا ; ساعت 12:30 بعد از ظهر روز سه شنبه نهم مهر 1387

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد
و پس از تنهاییت، نفرت از کسی نیابی
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد
بدانی چگونه به دور از نا امیدی زندگی کنی. 

و چون زندگی بدین گونه است؛ برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی ،نه کم و نه زیاد، درست به اندازه تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد که دستکم، یکی از آنها اعتراضش به حق باشد تا که زیاده به خودت غره نشوی.

و نیز آرزومندم مفید باشی، نه خیلی غیر ضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است ،همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد.

همچنین، برایت آرزومندم که صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند چون این کار ساده ای است بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیری می کنند و با کاربرد درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی. (ویکتور هوگو)

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود یتیمان را پدر می شود و مادر محتاجان برادری را برادر می شود عقیمان را طفل می شود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود در تاریکی ماندگان را نور می شود رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود محتاجان به عشق را عشق می شود خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ...(ملاصدرا)

باشد که طعم عبادت و روزه داری،احیا و شب زنده داری،با مزۀ اولین صبحانه از یادمان نرود!(روشنا)

عیدتون مبارک!

 




دسته بندی :




نویسنده : روشنـــــــا ; ساعت 10:24 بعد از ظهر روز چهارشنبه سوم مهر 1387

 

 

کرگردن گفت :نه،امکان ندارد؛کرگردنها نمی توانند با کسی دوست شوند.

مارمولک گفت:اما پشت تو میخارد.یکی باید پشت تو را بخاراند.

-اما من نمی توانم با کسی دوست شوم.پوست من خیلی کلفت است؛همه به من میگویند پوست کلفت.

-اما دوست عزیز ،دوست داشتن به قلب مربوط میشود نه به پوست.

-ولی من که قلب ندارم؛من فقط پوست دارم.

-اینکهامکان ندارد؛همه قلب دارند.

-کو،کجاست؟من که قلب خود را نمیبینم.

-خب چون از قلبت استفاده نمیکنی،قلبت را نمی بینی ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یک قلب نازک داری.

-نه،من قلب نازک ندارم؛من حتمآ یک قلب کلفت دارم.

-نه،تو حتمآ یک قلب نازک داری چون بجای اینکه مرا بترسانی،بجای اینکه لگدم کنی ویا دهن گشاد و گنده ات را باز کنی و مرا بخوری،با من حرف میزنی.

-خب این یعنی چی؟!

-وقتی یک کرگدن پوست کلفت،یک قلب نازک دارد یعنی اینکه میتواند عاشق بشود.

-اینها که میگویی،یعنی چی؟!

-یعنی بگذار روی پوست کلفت قشنگت بشینم....

کرگدن چیزی نگفت.داشت دنبال یک جمله مناسب میگشت.فکر کرد بهتر است همان اولین جمله اش را تکرار کند اما مارمولک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتش را می خاراند.

کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید ولی نمیدانست از چی خوشش می آید با تردید پرسید:اسم این دوست داشتن است؛اسم اینکه من دلم میخواهد تو روی پشتم بمانی و مزاحمهای کوچولوی پشتم را بخوری؟!....

(بقیه در ادامۀ مطلب)




دسته بندی :