داستان،داستان تکراری مردان کم جنبه ایست که شب تو دهشون خوابیدن،صبح پاشدن دیدن توی پایتخت به پست دولتی رسیدن!آقا تا دیروز هرجا میرفت بجای امضا انگشت میزد،حالا هم خودش هم چهارتا دیگه مثل خودش دور هم جمع شدنو هم دیگرو دکتر مهندس خطاب میکنن!حالا اینی که گفتم میتونه وزیر شده باشه،میتونه وکیل(منظورم نماینده مجلسه)!که وزیره که بنده خدا هوییتشم سازمان ثبت احوال تایید نکرده و پرونده ای توی بایگانی ثبت احوال شیراز ازش نیست(اینو مسعود شصتچی گفته) واصلآ اشتباهی بوده!!!اما آمار چندتا از وکیلای مجلس که حامی سرسخت قانون حمایت(!)از خانوادن رو طی ایمیلی که بدستم رسید براتون گذاشتم!
|
"حكم باورنكردني مذهبي، تهران را به پايتخت تغيير جنسيت در جهان مبدل كرده است. عليرغم اينكه مجازات همجنس گرايي در تهران مرگ است، اما «كارولين منگز» با افراد شجاعي روبرو مي شود كه در اين شهر به شدت محافظه كار، تغيير جنسيت داده اند."اینو ایندیپندنت گزارش داده!
بيش از ۱۵ سال از رحلت آيت الله خميني مي گذرد و ايران اكنون بزرگترين جمعيت دوجنسيتي ها را در جهان داراست. اين در حالي است كه فتواي آيت الله خميني نيز به اسطوره اي مبدل گشته است.مهناز جواهري، ۴۲ ساله و مادر آتناي ۲۰ ساله كه به گفته او«نياز داشت از قالب مردانه خود رها شود»، مي گويد: «يك دانشجوي الهيات به من گفت كه آيت الله خميني زماني اين فتوا را صادر كرد كه زوجي به او مراجعه كردند و مدعي شدند كه ديگر هيچگونه لذت جنسي از يكديگر نمي برند. او به آنها توصيه كرد كه تغيير جنسيت بدهند و مجدداً با يكديگر ازدواج كنند.» مهناز كه مسلماني متدين است مي گويد كه اگر سه روحاني كه با آنها مشورت كرده بود اجازه اين كار را نمي دادند، «هيچگاه به پسرش هادي اجازه نمي داد آتنا بشود،»حتي اگر به قيمت خودكشي او تمام مي شد. هر سه روحاني عاليقدر گفتند كه او بايد هر چه زودتر عمل كند.»

اما دولت آيت الله خميني كه دوجنسيتي ها را با جماعت همجنس گراي ايران يكي مي دانست، به كرات به آنها حمله ور مي شد و آنها را دستگير مي كرد. ميلاد كه در گذشته محبوبه نام داشت، از مرد بودن خود بسيار احساس رضايت مي كند. او مي گويد:«قبل از صدور اين فتوي توسط آيت الله خميني، فساد بسيار بالا بود. صدها همجنس باز مرد و زن،درست در قلب تهران، در پارك لاله گرد يكديگر جمع مي شدند. اما امام با آزاد كردن تغيير جنسيت، خوب و بد را از هم جدا كرد.» تنها نشانه هايي كه از زندگي گذشته ميلاد باقي مانده است، سوراخ هاي گوش او و عكس هاي سياه و سفيد خانوادگي است. در يكي از اين عكس ها محبوبه سه ساله به خاطر موهاي بافته شده اش گريه مي كند.ميلاد مي گويد:«من همه محدوديت هايي را كه زنان ايران با آن روبرو هستند، داشتم. اجازه نداشتم بيرون بروم، چه برسد به اينكه در مورد مشكلاتم با يك دكتر مشورت كنم، و البته مجبور بودم پيش ديگران چادر سر كنم. لباس هاي پسرانه را در كيف مدرسه ام قايم مي كردم تا بعد از مدرسه در خيابان با بچه ها بازي كنم.»
ميلاد گذشته خود را به اسثتناي يك يا دو مورد مملو از خاطرات بد مي داند. او مي گويد: «من در ميان دختران كلاسمان خيلي محبوبيت داشتم. آنها خانواده هاي سخت گيري داشتند، بنابراين بودن من براي آنها فرصتي بود تا بدون اينكه قصدي در كار باشد، دوست پسر داشته باشند.»امين، ۲۸ ساله و بهترين دوست ميلاد در مدرسه، كه او هم تغيير جنسيت داده است، مي گويد:«بله، آنها مي دانستند كه ما نمي توانستيم با ارزش ترين چيز آنها يعني بكارتشان را از آنها بگيريم، بنابراين خيلي راحت بودند. هيچكس ما را مسخره نمي كرد. در ايران، وقتي يك مرد مثل يك زن رفتار مي كند، به ديده تحقير به او نگاه مي كنند. اما وقتي يك دختر مثل يك مرد لباس مي پوشد و رفتار مي كند، به خاطر شخصيت قوي اش، به او احترام مي گذارند.»محبوبه نه ساله بود كه يك بار پدرش كه يك راننده كاميون بود، او را در حالي كه يكي از دوستان دخترش را در آغوش گرفته بود، ديد. او چيزي نگفت اما مطمئن بود كه دخترش داشت به يك همجنس باز تبديل مي شد. در سال ۱۹۸۶ والدين محبوبه براي اينكه حس زنانگي اش را «بيدار كنند»، او را به زور به پسرخاله ۳۰ ساله اش شوهر دادند. او در آن زمان فقط ۱۲ سال داشت، اما در شب عروسي، يك دكتر داخلي تأييد كرد كه او با داشتن سينه و تجربه قاعدگي يك «زن كامل» به حساب مي آيد. محبوبه پس از تجربه رابطه جنسي آن شب پا به فرار گذاشت.
او مي گويد: «پس از اينكه پليس من را تحويل پدرم داد، به او گفتم كه اگر طلاق مرا نگيرد، دست به خودكشي مي زنم و او هم موافقت كرد.» چند سال بعد، در دانشگاه، محبوبه كتابي را در مورد دوجنسيتي ها يافت. اما از آنجا كه روحانيون ايران خود را در همه ابعاد زندگي سالم صاحبنظر مي دانند، او ابتدا به آنها روي آورد: «ابتدا با يك دكتر داخلي ملاقات كردم و سپس به مدت يك سال و نيم، من را ميان متخصصان و روان پزشكان پاس دادند. صدها آزمايش و اسكن مغز دادم. و سرانجام به واسطه رأي يك روحاني اجازه عمل من داده شد.» در گواهي پزشكي كه ضميمه شده، آمده است: «انجام عمل، به خاطر اختلالات در هويت جنسي.»
بقیه در ادامۀ مطلب
این داستان مهرگان:
قبل از هر چیز از آریانا آریارمن عزیز تشکر میکنم که جشن ملی و باستانی را به من یادآوری کرد و مهرگان رو بهشون تبریک میگم!
حالا تو این آپ دوست دارم با مطالبی که بدست آوردم و از این به بعد هم بیشتر دنبالش میرم،هم نسلهای خودمو که با این مناسبتهای باستانی کمتر آشناییم(بهتر بگم اصلآ قهریم) رو آشنا کنم؛
از نظر نجومي ، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاييزي جشن گرفته ميشد . ( اعتدال پاييزي اول مهر صورت ميگيرد ) . و جشن برداشت محصولات كشاورزي است .
واژه مهر پيمان و دوستي معني ميدهد . در ايران باستان ، جشن مهرگان پس از نوروز داراي اهميت ويژهاي بود . دليل آن اين است كه هر دو آغاز فصلهاي سال را نويد ميدادند .
انگيزهاي كه به پيدايش جشن مهرگان در تاريخ ايران نسبت ميدهند پيروزي ايرانيان بر ضحاك ستمگر ، به رهبري كاوه آهنگر است كه او را در بند آوردند و فريدون را به عنوان رهبر خود برگزيدند . اين جشن در روز 10 مهر ، روزي كه نام روز و ماه يكي بود جشن گرفته ميشد و مانند نوروز سه جنبه نجومي ( طبيعي ) ، تاريخي و ديني داشت .

«جشن مهرگان» که در گذشته آن را «میتراکانا» یا «متراکانا»(Metrakana) می نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می شد،پس از نوروز بزرگ ترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه ی شش روز ادامه دارد.
روز آغاز جشن مهرگان، «مهرگان همگانی» یا «مهرگان عامه» و روز انجام، «مهرگان ویژه» یا «مهرگان خاصه» نام دارد.
همان طور که می دانیم در گاهشماری باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش می شد، تابستان (هَمَ) هفت ماهه و زمستان (زَیَنَ) پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان بزرگ و مهرگان جشن آغاز زمستان بزرگ بود و از این رو این دو جشن با هم برابری می کرده اند.

ابوریحان بیرونی می گوید :
«... گویند مهر، نام خورشید است و در چنین روزی پدیدار گشته، از این رو، نام مهرگان را به او نسبت داده اند. پادشاهان در این روز تاجی به شکل خورشید که در آن دایره ای مانند چرخ چسبیده بود بر سر می گذاشتند و می گویند که در این روز فریدون بر بیوراسپ (ضحاک ماردوش) دست یافت. چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون پایین آمدند، لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز، در سرای پادشاهان، مردی دلیر می گماشتند و بامدادان به آواز بلند ندا می داد، ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید.»
«کومون»(Cumont) خاورشناس و دانشمند بلژیکی در کتاب گرانبهای خود به نام «آیین میترا» چنین می گوید :
«.. بدون تردید، جشن مهرگان که در کشورهای روم باستان، روز پیدایش خورشید نامیده می شد و آن را «سل ناتالیس این وکتی»(Sol Natalis Invecti) یعنی «روز زایش خورشید شکست ناپذیر»می گفتند که به بیست و پنجم ماه دسامبر کشیده شد و شماری زیاد از عیسویان پیش از عیسی مسیح به آیین مهرپرستی گرویدند و پس از گسترش دین مسیح در اروپا، روز زایش مسیح قرار داده شد. چون عیسویان نمی خواستند این روز را جشن بگیرند به نام زاده شدن عیسی جشن گرفتند.»
در واقع باید گفت که کریسمس عیسویان بر پایه ی مهر روز ایرانیان باستان است.
سفره ی مهرگانی نیز همچون سفره ی هفت سین نوروز و دیگر سفره های جشن های ایرانی، هفت چینی از میوه ها و خوراکی هاست همراه با شاخه هایی از درختان «سرو»، «مورد» و «گز» و شربتی از عصاره ی «هوم»(هَئومَه) که با شیر رقیق شده و نان مخصوص «لورگ» که روی پارچه ای ارغوانی گرد ِیک آتش دان چیده می شوند.
هفت میوه همچون سیب، انار، ترنج، سنجد، بی (به)، انگور سفید، انجیر، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرمالو و ...
آجیل ویژه ای از هفت خشکبار از جمله مغز گردو، پسته، مغز فندق، بادام، تخمه، توت خشک، انجیر خشک، نخودچی و ...
آش هفت غله از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن.
کاسه ای پر از آب و گلاب و سکه و برگ آویشن همراه با گل های بنفشه و نازبو (ریحان)، آیینه، سرمه دان، شیرینی و بوی های خوش همچون اسفند و عود و کُندر.
خلاصه؛با دیدن و خووندن این مطالب دلم نیومد دوستای هم نسلمو بی نصیب بذارم!
من که به ایرانی بودنم خیلی مینازم،شما چطور؟!
راستی مطالب به نقل از دو سایت بود که لینکش تو وبلاگ آبادانی اندیشه است،اگر خواستین میتونین سر بزنین!
مهرگان بر همۀ دوستان ایران زمین خجسته باد!
یک مناسبت جدید رو به تقویمتون اضافه کنین؛روز ازدواج!
مديركل دفتر فرهنگي سازمان ملي جوانان كشور گفت: اول ذيحجه سالروز ازدواج حضرت علي (ع) و فاطمه زهرا (س) به عنوان روز ازدواج نامگذاري شد.
حالا دیگه روز ازدواجم بستگی داره به اینکه ماه رو کی ببینن،اصلآ نبینن یا آخرش یوم شک اعلام کنن!
خیلی هول نشین،قبل از تصمیم برای ازدواج اول پست لایحۀ حمایت از خانواده رو بخونین ببینین میتونین از خانواده حمایت(!)کنین یا نه،بعد اقدام کنین!

مديركل دفتر فرهنگي سازمان ملي جوانان كشور با اشاره به اينكه پايداري يك زندگي به مولفههاي آسان، آگاهانه و به موقع بودن ازدواج بستگي دارد، گفت: همزمان با تحولات صنعتي كشور، برخي از آداب، رسوم و سنتها در جامعه دستخوش تحول و تغيير شدهاند، اما هنر آنست كه اين سنتهاي موثر در زندگي دنيوي و اخروي حفظ شوند.
و نکتۀ جالب این اظهارنظر؛وي افزود:گروههاي هدف اين سازمان در زمينه ازدواج، جوانان، قانونگذاران و مسئولان كشوري است تا بتوان در چنين اموري برنامهريزيهاي اصلاحي(منظور همان لایحۀ کذاییه)صورت گيرد.مادر حال مذاكره با نمايندگان مجلس روي چند بند از قانون تسهيل امور ازدواج كه هنوز اجرايي نشده، هستيم تا بتوانيم اين بندها را به واقعيت جامعه نزديكتر كرده و به اجرا درآوريم.
وي تصريح كرد: اين قانون بر اصول مهم در ازدواج و تحكيم خانواده پافشاري ميكند.

دیگه نمیدونم چی بگم!!!میخواستم نقد این خبر رو بنویسم اما هرچی بیشتر روی گفته های به قول خودشون سازمان ملی جوانان دقیق شدم بیشتر به این رسیدم که این سازمان نه ملی نه جوان،فقط به نام جووناسو به کام یه عده غیر جوون که حتی از گوشه ای از مشکلات ما جوونا هم خبر ندارن! پس اظهاراتشون(!)کارشناسی نیست،پس نباید نقدش کرد.باید گوش داد و سپس سری تکان داد و با لبخندی تلخ پرسید:من اگر نخوام شما به فکرم باشی باید کیو ببینم؟!
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد
و پس از تنهاییت، نفرت از کسی نیابی
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد
بدانی چگونه به دور از نا امیدی زندگی کنی.
و چون زندگی بدین گونه است؛ برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی ،نه کم و نه زیاد، درست به اندازه تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد که دستکم، یکی از آنها اعتراضش به حق باشد تا که زیاده به خودت غره نشوی.
و نیز آرزومندم مفید باشی، نه خیلی غیر ضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است ،همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد.
همچنین، برایت آرزومندم که صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند چون این کار ساده ای است بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیری می کنند و با کاربرد درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی. (ویکتور هوگو)
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود یتیمان را پدر می شود و مادر محتاجان برادری را برادر می شود عقیمان را طفل می شود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود در تاریکی ماندگان را نور می شود رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود محتاجان به عشق را عشق می شود خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ...(ملاصدرا)
باشد که طعم عبادت و روزه داری،احیا و شب زنده داری،با مزۀ اولین صبحانه از یادمان نرود!(روشنا)
عیدتون مبارک!
کرگردن گفت :نه،امکان ندارد؛کرگردنها نمی توانند
با کسی دوست شوند.
مارمولک گفت:اما پشت تو میخارد.یکی باید پشت تو
را بخاراند.
-اما من نمی توانم با کسی دوست شوم.پوست من خیلی
کلفت است؛همه به من میگویند پوست کلفت.
-اما دوست عزیز ،دوست داشتن به قلب مربوط میشود
نه به پوست.
-ولی من که قلب ندارم؛من فقط پوست دارم.
-اینکهامکان ندارد؛همه قلب دارند.
-کو،کجاست؟من که قلب خود را نمیبینم.
-خب چون از قلبت استفاده نمیکنی،قلبت را نمی
بینی ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یک قلب نازک داری.
-نه،من قلب نازک ندارم؛من حتمآ یک قلب کلفت
دارم.
-نه،تو حتمآ یک قلب نازک داری چون بجای اینکه
مرا بترسانی،بجای اینکه لگدم کنی ویا دهن گشاد و گنده ات را باز کنی و مرا
بخوری،با من حرف میزنی.
-خب این یعنی چی؟!
-وقتی یک کرگدن پوست کلفت،یک قلب نازک دارد یعنی
اینکه میتواند عاشق بشود.
-اینها که میگویی،یعنی چی؟!
-یعنی بگذار روی پوست کلفت قشنگت بشینم....
کرگدن چیزی نگفت.داشت دنبال یک جمله مناسب
میگشت.فکر کرد بهتر است همان اولین جمله اش را تکرار کند اما مارمولک پشت کرگدن
نشسته بود و داشت پشتش را می خاراند.
کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید ولی نمیدانست از چی خوشش می آید با تردید پرسید:اسم این دوست داشتن است؛اسم اینکه من دلم میخواهد تو روی پشتم بمانی و مزاحمهای کوچولوی پشتم را بخوری؟!....
(بقیه در ادامۀ مطلب)




