تبليغاتX
Roshana



Roshana

تو،ای نغمه پرداز گشوده بال آسمان تنهایی من، خبر نداری که من چشم بدنبال تو دارم



نویسنده : روشنـــــــا ; ساعت 4:29 بعد از ظهر روز شنبه هفدهم مرداد 1388

جریان واقعی با روایت و قلم من!

=========

فضای کافی شاپ عشقولانه بود. گلهای رز روی میز باعث میشد صورتشو خوب نبینم؛چشماشو به فنجان قهوه اش دوخته بود و منم به چشماش چشم دوخته بودم!

-میخواستم با سانتافه بیام دنبالت،دیدم پرادو دم دره...ولی حدس زدم از ماشین شاسی بلند خوشت نیاد،با سوناتا اومدم!

خندیدم ولی نه خیلی بلند؛

-کوفت! کجای حرفم خنده داشت؟! من دارم از بدبختیام میگم اونوقت تو داری به من میخندی؟!

من که نیشم هنوز باز بود گفتم: به تو نخندیدم که...! خب بعدش چی شد؟!

-بعدش؟! خب من فهمیدم که...

هنوز چشمم بهش بود؛

-مسافرت؟! دیدیم ما که تازه پاریس بودیم ،واسه عید هم که ایتالیا بودیم ؛گفتیم هیچ جای دنیا شمال نمیشه...این شد که با بچه ها رفتیم شمال!

 

این دیگه خدایی آخره لاف بود، سعی کردم نخندم ولی نشد!

 

-مستی؟! من دارم جریان طلاقو میگم تو داری میخندی؟!

من: نه؛سرمستم! گوشم با توئه،ادامه بده...سر چی به توافق رسیدین؟! خب میدونی جالبه با اون همه عشقولانه ،چطور حاضر شد به طلاق؟! میدونی...

-یه دقیقه هیچی نگو ! بذار داره بهش کادو میده؛بذار ببینم چی بهش میده...!

من: کی به کی داره کادو میده؟! فضول جان، حواست با من باشه...!

-اَه! بذار دختره داره حدس میزنه! کادوش کوچیکه...!

من:پس تو هم حواست...

-هیــــــــــــــــــــــــــــس!

چشمامو دوباره به چشماش انداختم...چشمش به دختری بود که روبروش نشسته بود و پشتش به من بود و داشت کادویی رو که بهش داده بود رو باز میکرد!چشمش رو انداخت به من...با لبخند یه چشمک حواله داد...چشممو ازش برداشتم و صورتمو روبروی صورت دوستم طوری قرار دادم که نتونه منو ببینه!

من:فهمیدی چی بود؟!

-نه! ولی میشه حدس زد...خب تجربه نشون میده که تو این مقطع طرف واسه دلبری کادوهای گرون میخره...!

من:گرون یعنی چقدر؟!

-بستگی داره...مثلا از بیست هزار تومن تا بالای یه تومن! به طرفش نگا میکنه...مثلا تو باشی چقدر برات گرونه؟!

من با خنده گفتم:واسه من چیزی گرون تموم میشه که بعدا بفهمم پشتش یه کلاه گشاد بوده!

-میگم چرا هنوز کلاه سرت نرفته...!همشون عین همن...اولش تا میشه با پول باباهه پز میده ،با ماشین باباش پز میده،با خونۀ بالاشهر باباش پز میده....بعد که قضیه جدی میشه یهو دیگه نه ماشین داره نه پول...خونه هم میگه فعلا ندارم یا بیا خونۀ بابام؛یا بشین خونه بابات...

من:اگه خودش چیزی یا کسی باشه که دیگه نیاز نیست پز باباشو بده! وقتی خودش هیچی نیست میخواد با پول و موقعیت باباش بگه منم با شخصیتم...وقتی حرفی از خودش نداره بزنه میزنه کانال پز و اینا! کلا اینا یا تازه به دوران رسیدن یا از همه جا رونده و موندن ...تهشو که در بیاری میبینی هیچی نیستن...

صداش حرفمونو نیمه کاره گذاشت...

-آخه تو با همه  فرق داری عزیزم!

دوستم سری تکان داد و آهی کشید و گفت:دروغ نمیگه ها...همۀ آدما با هم فرق دارن! منم با بقیه فرق دارم و بقیه هم با من فرق دارن...!بذار چند روز که بگذره دختره خودش میفهمه که با مهناز،با شهناز ،با گلناز خلاصه با بقیۀ دوست دخترای طرف فرق داره و همۀ اونام با اون فرق دارن...خلاصه این خاصیت خلقته دیگه؛همه با هم فرق دارن!

از تحلیلش خنده ام گرفت...

با بغض گفت: میدونی آیندۀ اون دختره الان جلوت نشسته؟!...آیندۀ اون،منم!

من:بیخیال...بریم سر بحث خودمون!

با هم مشغول صحبت بودیم که اون دوتا مرغ عشق(؟!) پاشدن برن...! با کنجکاوی به صورت دختره نگا انداختم،بنظر راضی و پیروزمند میومد ...دوستم با دیدن دختره،خندید... پسره پشت سر دختره داشت میرفت،به میز ما که رسید یه کاغذ گذاشت رو میز ... اسم و شماره تلفنش !

دوستم خندید و گفت: میدونی تو هم با بقیه فرق داری؟!

همینطور که کاغذو پاره میکردم گفتم:آره...همۀ آدما با هم فرق دارن!

-یه چیزی بگم دلت خنک شه ... دختر رو میشناسم...آخره تیغیدن پسراس...یه مدت هم ***(شوهر سابقش) رو تیغید ... حسابی طرفو میتیغه و تف هم کف دست پسرا نمیندازه!

با شیطنت گفتم:یعنی گذشتۀ توئه دیگه؟!

-تو فکرتو با این چیزا مشغول نکن ... به این فکر کن که ماشین شاسی بلند دوست داری یا نه؟!

من:اینطور که تو از این دختره گفتی؛این بابا وقتی به من برسه موتور سه چرخ هم نداره ... پس ترجیحا با هم قدم میزنیم!

 




دسته بندی :

لینک مطلب