تبليغاتX
Roshana



Roshana

تو،ای نغمه پرداز گشوده بال آسمان تنهایی من، خبر نداری که من چشم بدنبال تو دارم



نویسنده : روشنـــــــا ; ساعت 4:8 بعد از ظهر روز پنجشنبه دوم مهر 1388

سلامی به تیزی زنگ مدرسه!


میخواستم درمورد مدرسه و بوی ماه مهر و خلاصه آغاز سال تحصیلی بنویسم ، دیدم نوشتن نداره دیگه؛ بنویسم ننویسم بوی ماه مهر به دماغ هممون میخوره و سال تحصیلی هم بخوایم و نخوایم شروع میشه...!

گفتم حالا که بعضیا (خبرشون) با عهد و عیال رفتن نیویورک و آرامش خاطر ما در نبود ایشان محیا شده سری به خاطرات دور (نه خیلی) زده و آنرا با دوستان شریک شویم؛ضمن اینکه دوستان را دعوت کرده به تعریف خاطرات روزگاران کودکی در مدرسه در قسمت نظرات!

***

مدرسه رو هیچوقت دوست نداشتم و همیشه به ضرب زور میرفتم مدرسه...

ولی خب باید اعتراف کنم تو مدرسه دختر خیلی خوب و دانش آموز خوبتری بودم ، در حدی خوب بودم که از همون بدو ورود به مدرسه (کلاس اول دبستان) جزء کادر دفتر مدرسه محسوب میشدم و تا جاییکه بخاطر دارم در طول تحصیل بیشتر از کلاس درس تو دفتر مدرسه بودم و وقتمو بجای بازی با بچه ها به مذاکره با مدیر و ناظم مدرسه بر سر آتش بس و صلح فی ما بین هدر میدادم! البته اغلب مذاکرات ثمر بخش نبود و قطعنامۀ پذیرفته شده از سوی اینجانب نقض میگردید!

در طول مدت تحصیل من،فکر کنم مامانم بیشتر از خود من به مدرسۀ من رفته باشه و معمولا با یه سطل ماست تو این دستش و یه ماله هم تو اون دستش میومد مدرسمونو درعوضش با بغل بغل دسته گل مواجه میشد !

من کلا تو مدرسه سرم به کار خودم گرم بود و کاری به کار کسی نداشتم و انقدر آروم روی در و دیوار مدرسه قدم میزدم که هنوز جای پام روی دیوار مدرسه هست!

اولین روز مدرسه رو هم خوب یادمه ، یادمه مامانم مکررا سفارش میکرد که لازم نیست همۀ خوبیاتو رو کنی و به همه ثابت کنی ، آخه معلم کلاس اولم با مامان آشنا بود  و بگی نگی مامانم باهاش رودربایستی داشت... خلاصه مامان انقدر سفارشات مختلف بهم کرد تا من مجبور شم طی یک عملیات ضربتی از مدرسمون بیرونش کنم ... بعدش نفس عمیق و مفرحی کشیدم و رفتم که دوست پیدا کنم!

یادمه میرفتم بچه هایی رو که گریه میکردنو دلداری میدادم و بهشون میگفتم که "مدرسه اونقدرام که فکرشو میکنی ترس نداره،بلکه انقدر ترس داره که نمیتونی فکرشو بکنی"

خلاصه دیگه از خوبیام نگم که خودنمایی و ریا (؟!) میشه و تا فرصت هست و این یارو از نیویورک نیومده ؛ آغاز سال تحصیلی رو به همۀ دانش آموزان و معلمان و دانشجویان اعم از ستاره دار و بی ستاره،کتک خورده و زندانی کشیده و شکنجه شده و اعتراف کرده و شهید شده تبریک میگم ...!

***

پ.ن:میخواستم بگم که همه موقع سخنرانی یارو تو سازمان ملل جیم زدن و خلاصه خیلی حرفا رو دلم مونده که میخواستم بگم ولی خب بلاگفا با ابلاغ قانون جرائم رایانه ای کمی مارو محتاط کرد و ما اینگونه مینویسیم که؛ یارو از قذافی هم کمتر بود و بجز خودش و اکیپ همراهش و ۴تا آدم که سرجاشون خواب بودن ،موقع سخنرانیش کسی در سالن نبود !





دسته بندی :

لینک مطلب